• امروز : دوشنبه - ۲۸ خرداد - ۱۴۰۳
  • برابر با : Monday - 17 June - 2024

معلمی برای تمام فصول!/پاتختی آقا داماد و عروس خانم در مدرسه!

  • کد خبر : 17751
  • ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۱۴:۰۶
معلمی برای تمام فصول!/پاتختی آقا داماد و عروس خانم در مدرسه!

گزارش و مصاحبه از:  تانیش نیوز/ ط. شایان «سال ۸۹ بود که با همسرم برای ماه عسل به مشهد مقدس رفتیم و قرار بود چند روز قبل از باز شدن مدارس به تبریز بازگردیم و یک مهمانی «پاتخت» بگیریم و زندگی مشترک خود را آغاز کنیم. اما به علت نبود بلیط ۳۱ شهریور به تبریز […]

گزارش و مصاحبه از:  تانیش نیوز/ ط. شایان

«سال ۸۹ بود که با همسرم برای ماه عسل به مشهد مقدس رفتیم و قرار بود چند روز قبل از باز شدن مدارس به تبریز بازگردیم و یک مهمانی «پاتخت» بگیریم و زندگی مشترک خود را آغاز کنیم. اما به علت نبود بلیط ۳۱ شهریور به تبریز رسیدیم و مراسم را کنسل و با کت و شلوار دامادی همراه عروس خانم به طرف محل خدمت واقع در روستای شاملو از توابع بخش خواجه شهرستان هریس حرکت کردیم.

با مشاهده مدرسه در وضعیت نامناسب، کت و شلوار اطو زده را از تن درآورده همراه عروس خانم آستین بالازده و تا صبح شروع به نظافت و مناسب سازی محیط برای ورود دانش آموزان در اول مهر کردیم. شب را چشم روی هم نگذاشتیم تا روز اول برای بچه های مدرسه محیطی شاداب و تمیز فراهم کنیم.»

این جملات بخشی از گفتگوی خبرنگار تانیش نیوز با مقصود مطلبی آقا معلم روستای شاملو است.

آقای مطلبی که سابقه ۱۸ سال تدریس در مناطق روستایی شهرستان هریس و منطقه خواجه را دارد پر از خاطرات و تجربه های تلخ و شیرین است. برای خود در تدریس سبک خاصی دارد که باعث شده بتواند کلاس های چندپایه را به خوبی مدیریت و دانش آموزانی تحویل جامعه دهد که امروز به موفقیت هایی رسیده و ارتباطشان را با آقا معلم دوران کودکیشان حفظ کرده اند.

از کلاس های چند پایه می پرسم می گوید: در روستاها که تعداد دانش آموزان کم است معمولا برای پایه های مختلف  مقطع ابتدایی یک معلم تدریس می کند و اکثر کلاس ها هم مختلط است. اداره چنین کلاس هایی شاید سخت به نظر برسد اما با مدیریت و خلاقیت می توان بهترین بهره را برد.

با این که اطلاعاتی در مورد کلاس های چند پایه دارم اما خیلی مشتاق بودم بدانم نحوه تدریس در این کلاس ها چگونه هست و چطور می شود همزمان به  دانش آموز اول ابتدایی درس داد در حالی که دانش آموزان پایه های دیگر هم در کلاس حضور دارند و حواسشان پرت نمی شود. بنابراین از آقا معلم خواستم توضیحات بیشتری در این خصوص بدهد.

اقای مطلبی توضیح داد: من سبک بخصوصی در کلاس های چند پایه دارم و این سبک باعث شده تا دانش آموزان استفاده بهتر و بیشتری از کلاس ها ببرند. بدین صورت که از رویکرد تلفیقی استفاده می کنم. به عنوان مثال درس ریاضی را برای تمام پایه ها همزمان تدریس می کنم.

وقتی می پرسم حواس دانش آموزان پرت نمی شود یا دچار سردرگمی نمی شوند می گوید: وقتی برای پایه سوم جدول ضرب یاد می دهم پایه های اول هم ذهنشان برای سال های بعد آماده می شود و برای پایه چهارم ابتدایی هم یادآوری می شود. و شعرخوانی و علوم، قران و آزمایش های کلاسی هم همین طور.

وی در شعرخوانی هم ابتکار به خرج داده و می گوید شعر را به صورت ترانه و سرود برای بچه ها می خوانم و وقتی همخوانی می کنیم شور و نشاط کلاس را پر می کند و تقریبا همه پایه ها با هم همصدا می شوند و این ذهن آن ها بازتر می کند.

آقا معلم داستان ما تنها معلم محتوای دروس نیست، در کلاس آن ها بچه ها آشپزباشی می شوند و کباب درست می کنند، نان می پزند، شهربازی می روند، ورزش می کنند و تفریحات مفرح دیگر. در این عین حال وظایف اجتماعی هم برعهده آن ها گذاشته می شود.در گردگیری و تمیز کردن کلاس مشارکت دارند،  صرفه جویی در آب و برق را یاد می گیرند و در نظافت دستشویی و محوطه مدرسه هم کوشا هستند و خلاصه تقسیم کار هست و کلاسشان خیلی متفاوت تر از کلاس شهری هاست. هم شور و شوق و نشاط هست و هم کودکان اصول زندگی را از همان ابتدا در کلاس درس اقا معلم داستان ما یاد می گیرند که در شهر از این خبرها نیست. دانش آموزان در این جا کلاس های تضمینی کنکور نمی روند و یا مدارس غیر انتفاعی جایی در این روستاها ندارد و در این مدرسه طرح همیار معلم اجرا می شود درست مانند مدارس قدیم که از دانش آموزان برای کمک به همکلاسی های ضعیف استفاده می شد.

مقصود آقا معلمی برای تمام فصول است! آقا اجازه ما رو می بری شهربازی! آقا اجازه فردا تولد یکی از همکلاسی هاست، آقا اجازه سقف چکه می کنه! آقا اجازه تپه داره ریزش می کنه! آقا اجازه شیر آب ها خراب هست و چکه می کنه و آب هدر میره و…

آقای مطلبی که اکنون در روستای نهران در ۱۰ کیلومتری هریس تدریس می کند و کلاسش مختلط است «چهار دختر و ۶ پسر»، از خاطراتش از مدرسه روستای شاملو می گوید مدرسه ای که دیوارش کوتاه بود و نزدیک تپه، باران که می بارید حیاط کوچک مدرسه پر از آب و گل می شد و این برای دانش آموزان پر جنب و جوش مدرسه عذاب آور بود و برای آقا معلم دغدغه که چطور می تواند سر و سامانی به این وضعیت بدهد. برای این منظور خیلی دوندگی می کند و از خیرین کمک می خواهد بالاخره مهندسین شرکتی را که در جاده اهر- تبریز کار می کردند به مدرسه می کشاند و با کمک و همیاری آنها و نیز خیرین هم محوطه مدرسه را بزرگ می کند و هم نسبت به آسفالت حیاط مدرسه اقدام می شود.

وی که بچه های مدرسه را مانند دو فرزند خردسال خود دوست دارد می گوید هرگز سعی نمی کنم از مدرسه یک پادگان بسازم محیط مدرسه هرچقدر شاداب باشد در روحیه و یادگیری کودکان تاثیر بسزایی دارد.

از آقا معلم می خواهم یک خاطره از دوران تدریسش تعریف کند می گوید دو خاطره هرگز از ذهنم فراموش نمی شود یکی خوب یکی بد حالا کدام را اول بگویم می گویم اول بد را بگو بعد خوب را تا شیرینی بعدی خاطره بد اولی را بشورد و ببرد.

می گوید: سال ۱۳۸۹ درروستای شاملو تدریس و با همسرم در یکی از اتاق های مدرسه زندگی می کردیم. دانش آموزی بنام امیررضا داشتیم که نمرات درسی اش خیلی خوب بود اما اصلا اجتماعی نبود و کودک منزوی و گوشه گیری بود. پدر و مادرش از هم طلاق گرفته و در نزد پدر و خانواده پدری  و مادرش هم  در تبریز زندگی می کرد. یک روز دیدم همسرم با یک نفر پشت تلفن در حالی که بغضش ترکیده صحبت می کند مادر امیر رضا بود …

آقا معلم به این قسمت از خاطرات که رسید مکث کرد بغض وی هم بعد از ۱۲ سال از سپری شدن این مسئله ترکید و در حالی که در صدایش لرزشی آشکارا از علاقه اش به دانش آموزان خبر می داد ادامه داد: مادر امیر رضا التماس می کرد اجازه دهند صدای کودکش را بشنود، می گفت شما به حرف بیاوریدش بطوری که خودش متوجه نشود و من صدایش را بشنوم و ما هم همین کار را کردیم و این تلفن ها ادامه یافت تا این که یک روز به نزد پدربزرگش رفته و خواهش کردم تا اجازه دها امیر رضا را برای دیدن مادرش به تبریز ببرم و قول دادم تا سالم ببرم و بیاورمش ابتدا پدربزرگ قبول نمی کرد ولی بالاخره راضی شد. و وقتی برای اولین بار امیر رضا مادرش را دید هر دو در بغل هم صحنه درام و احساسی خلق کردند.

آقا معلم در این قسمت داستان باز هم گریه اش گرفت. چه معلم خوب و پراحساسی، بعد از گذشت این همه سال که اکنون امیر رضا برای خودش مردی شده است باز هم یادآوری آن خاطره اشک به گونه های آقا معلم جاری می کند.

خلاصه برگردیم به باقی خاطره؛ آقای مطلبی ادامه می دهد: آن روز مادر امیر رضا او را برای خرید برد و کلی برایش خرید کرد و وقتی بعد از دو ساعت امیر رضا را به روستا برگرداندم پدربزرگ نگران و چشم انتظار نوه اش در سرکوچه نشسته بود. این اتفاق بارها افتاد و روحیه امیر رضا خیلی بهتر شد.

وقتی خاطره بد آقا معلم به سر رسید من هم چشمانم خیس شده بود و برای این که حال و هوا کمی عوض شود به وی گفتم اکنون نوبت خاطره خوب است و وی گفت: سال ۹۳ یک دانش آموز پایه پنجم ابتدایی داشتم که قران و نماز را به خوبی یاد گرفته بود وقتی از مسئولین آموزش و پرورش استان به روستا آمدند گفتند کسی از دانش آموزان می تواند نحوه نماز خواندن را بیان کند که مینا جلو آمد و به خوبی نماز خواند و وقتی تمام شد به وی ۵۰ هزار تومان که در آن موقع پول کمی هم نبود جایزه دادند. جالب این که مینا خودش به آن پول خیلی نیاز داشت ولی وقتی فردا به با ۵۰ هزار تومان به مدرسه آمد و گفت این ۵۰ هزار را بگیر و برای مدرسه که خیلی چیزها کم دارد بخر! آن قدر از این حرکت مینا تحت تاثیر قرار گرفته بودم که کم مانده بود گریه کنم. کودک روستایی دلی به بزرگی و پاکی و زلالی دریا دارد و آن وقت…

در پایان مصاحبه آقا معلم قصه ما از خیرین خواست تا به این مناطق و مدرسه نهضت روستای نهران که اکنون وی در آن مشغول به تحصیل است کمک کنند تا دانش آموزان در محیطی شاد و بدور از مشکلات به تحصیل بپردازند.

 

لینک کوتاه : https://tanishnews.ir/?p=17751

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.