گزارش از: خبرنگار تانیش نیوز/ ط. شایان
قرار است ساعت ششونیم صبح، از کتابخانه مرکزی تبریز همراه جمعی از خبرنگاران عازم شهرستان کلیبر و ییلاقات زیبای بسطاملو شویم سفری که مقصدش اختتامیه دومین جشنواره کتابخوانی عشایر آذربایجان شرقی است.
امروز یک ساعت زودتر از روزهای معمول از خواب بیدار میشوم و حدود نیم ساعت زودتر خودم را به کتابخانه مرکزی تبریز میرسانم. محوطه کتابخانه در آن ساعت صبح، حالوهوای دیگری دارد نسیم خنک صبحگاهی در میان فضای سبز میپیچد و آرامش خاصی به محیط میدهد.
البته این کتابخانه برای من فقط یک نقطه شروع برای سفر امروز نیست. از سال ۱۴۰۱ و با آمدن دکتر اسد بابایی به عنوان مدیرکل کتابخانههای عمومی آذربایجان شرقی، تغییرات قابل توجهی در مجموعه کتابخانههای استان، بهویژه کتابخانه مرکزی تبریز، اتفاق افتاده است تغییراتی که هم در فضای فیزیکی و تجهیزات و هم در بخشهای ویژه کودکان و نوجوانان به چشم میآید.
وقتی امروز در محوطه کتابخانه قدم میزنم، بخشی از این تغییرات بیشتر به چشم میآید. فضای کتابخانه دیگر صرفاً تصویری از قفسههای کتاب و سالنهای مطالعه نیست تلاش شده محیطی مدرنتر و متناسبتر با نیاز نسل امروز شکل بگیرد. توسعه بخش کودک و نوجوان و تجهیز فضاهای آن، از جمله تغییراتی است که چهره این مجموعه را متفاوت کرده است تا جایی که میتوان کتابخانه مرکزی تبریز را در شمار کتابخانههای مدرن و بهروز کشور دانست.
آبنمای روبهروی ساختمان اداری هم با صدای آب، انگار دعوتنامهای برای چند دقیقه ورزش صبحگاهی است! آدم در چنین هوای دلپذیری هوس میکند چند دوری راه برود و ریههایش را از هوای تازه پر کند؛ اما حیف که امروز فرصت چندانی برای ورزش نداریم.
نفس عمیقی میکشم و هوای خنک صبح را به ریههایم میفرستم. حس خوبی دارم انگار قرار است روز متفاوت و دلچسبی در پیش داشته باشیم.
کمکم همکاران خبرنگار از راه میرسند. بعد از صرف صبحانه، سوار ونها میشویم ونهایی که البته به شکلی کاملا ناخودآگاه دچار تفکیک جنسیتی شدهاند! آقایان در یک ون و خانمها در ون دیگر، راهی جاده میشویم.
مشغله کاری آنقدر زیاد است که معمولاً فرصتی برای گپوگفتهای غیرکاری و البته «غیبت» با همکاران پیدا نمیشود! اما سفرهای کاری از آن معدود فرصتهایی است که این امکان را فراهم میکند بنابراین تقریباً دو ساعت فرصت داریم تا هم از مسیر لذت ببریم و هم یک دل سیر با همکاران گپ بزنیم و غیبت کنیم!
مسیر سفر زیبا، مه آلود و کمی ترسناک و همراه دلهره است
مسیر سفر زیباست، مهآلود، کمی ترسناک و همراه با دلهرهای که هرچه جاده پیچوخم بیشتری پیدا میکند، بیشتر خودش را نشان میدهد.
هرچه به مقصد نزدیک می شویم جاده مه آلود می شود، و خودروها با چراغ های مه شکن حرکت می کنند. مسیر ناهموار است و دلهره آور، اگر راننده نابلد باشد احتمال خطر وجود دارد.
بالاخره به ییلاقات عشایر بسطاملو در کلیبر میرسیم منطقهای که مسیر آن به قلعه بابک خرمدین منتهی میشود.
از خودروها پیاده می شویم. مه همه جا را فرا گرفته و دور دست ها را نمی بینیم ولی چند چادر و اوبا بوضوح دیده می شود و چادری که برای مراسم آماده شده است.
برای ما شهرنشینها، نخستین تصاویر آنقدر زیباست که ناخودآگاه دوربینها بیرون میآیند. چادرهای عشایری، زندگی ساده، طبیعت و نان داغی که در یکی از چادرها پخته میشود.
در گوشهای از محل جشنواره، یک کتابخانه سیار هم خودنمایی میکند.
داخل آن برای کودکان جذاب طراحی شده و کتابهایی متناسب با سنین مختلف در قفسههایش قرار گرفته است.
اینجا دیگر کتابخانه منتظر نمیماند تا مخاطب به سراغش بیاید خودش راه افتاده و به محل زندگی مخاطب آمده است.
قبل از شروع مراسم پای درد دل عشایر می نشینم.
عشایر از مسیر خاکی و گلآلودی میگویند که خودروهایشان را خراب میکند و هزینه تعمیرات روی دستشان میگذارد. از نبود سرویسهای بهداشتی ثابت گلایه دارند و از سهمیه محدود آردشان میگویند. دو کیسه آرد که سهمیه آنهاست و گاهی همین مقدار هم به دلیل مهماننوازی، بیشتر نصیب مهمانان میشود تا خودشان.
اینجا میشود فهمید که زیبایی زندگی عشایری، همه داستان نیست، پشت قابهای زیبای طبیعت، مشکلاتی هم هست که باید دیده و شنیده شود.
در حاشیه جشنواره همچنین با چند نفر از بچههای عشایر گفتگو می کنم و وقتی از آنها می پرسم چند تا کتاب خواندین و نام اولین و آخرین کتابی که خواندین چی بود از جوابشان متعجب می شوم
باورم نمیشد چندین کتاب خوانده بودند و حتی اسم اولین و آخرین کتابی را که خوانده بودند با شور و شوق میگفتند.
و زیباتر اینکه وقتی از کتاب حرف میزدند، دنبال تمام شدنش نبودند دنبال کتاب بعدی بودند!
در کنار جشنواره، یک کتابخانه سیار هم در ییلاق مستقر شده بود پر از کتابهای داستان و رمان برای سنین و سلیقههای مختلف تا فاصله از شهر، فاصلهای با کتاب نباشد.
شاید اینجا، میان چادرها و کوهها، یک حقیقت قشنگ را بیشتر میشود دید: برای کتابخوان شدن، مهم نیست کجا زندگی میکنی مهم این است که کتاب به تو برسد و تو هم دلت بخواهد صفحه بعدی را ورق بزنی.
همکاران خبرنگار به داخل چادری هدایت می شوند که قرار است اختتامیه جشنواره «ائل سسی، کتاب نغمه سی» برگزار شود. سخنرانان در ردیف های اول جای گرفته اند و کودکان و نوجوانانی هم با لباس های محلی در ردیف های وسط.
دکتر اسد بابایی، مدیرکل کتابخانههای عمومی آذربایجانشرقی، درباره دومین جشنواره کتابخوانی عشایری میگوید: بیش از هزار و ۳۰۰ نفر در بخشهای مختلف جشنواره شرکت کردهاند.
اما خودش تأکید دارد که این عدد صرفاً یک آمار نیست.
بابایی میگوید کتابخانه عمومی را نباید فقط یک ساختمان با قفسههای کتاب و میز مطالعه دانست کتابخانه امروز یک شبکه خدمات فرهنگی است که باید خودش را با نیاز مخاطب تطبیق دهد.
برای شهر، کتابخانه ثابت میتواند بهترین راه ارائه خدمت باشد؛ اما برای جامعهای که در طول سال جابهجا میشود، کتابخانه سیار، نقاط خدمتی و برنامههای فرهنگی سیار میتواند اثربخشی بیشتری داشته باشد.
حضور این تعداد کودک، نوجوان و خانواده عشایری در یک رویداد فرهنگی نشان میدهد این جامعه ظرفیت بالایی برای مشارکت در فعالیتهای فرهنگی، ادبی و هنری دارد ظرفیتی که اگر بستر مناسب برای آن فراهم شود، میتواند گستردهتر شود.
عنوان جشنواره نیز اتفاقی انتخاب نشده است «ائل سسی، کتاب نغمهسی» تلاشی برای پیوند دادن صدای ایل با نغمه کتاب.
قصهگویی و جمعخوانی، خاطرهنویسی و دلنوشته، نقاشی، شعرخوانی، درستخوانی، فولکلور آذربایجان و کتابخوانی، بخشهایی هستند که برای جشنواره در نظر گرفته شده بود.
علی سبزیچی، مدیرکل امور عشایر آذربایجانشرقی، از اجرای طرح مشترکی با ادارهکل کتابخانههای عمومی استان برای توسعه خدمات سیار در مناطق عشایری خبر میدهد.
بر اساس این طرح، ادارهکل امور عشایر تأمین ساختار و خودروهای مورد نیاز، از جمله کامیونت، را بر عهده خواهد داشت و مجموعه کتابخانههای عمومی نیز تجهیزات و امکانات کتابخانهای را تأمین میکند. یعنی قرار است کتابخانه راهی ییلاقات شود.
رضا محمدی، فرماندار کلیبر نیز توسعه فرهنگی را در کنار توسعه اقتصادی و عمرانی، یکی از اولویتهای شهرستان میداند.
به اعتقاد او، توسعه فقط با پروژههای عمرانی اتفاق نمیافتد و توجه به مسائل فرهنگی و اجتماعی نیز بخشی از توسعه پایدار است.
کلیبر خود از ظرفیتهای فرهنگی ارزشمندی برخوردار است و عشایر نیز بخش مهمی از هویت فرهنگی این منطقه را تشکیل میدهند.
بعد از سخنرانی متولیان و مدعوین حالا نوبت بخش شیرین مراسم است اعلام برگزیدگان جشنواره «ائل سسی، کتاب نغمهسی».
نامها یکییکی خوانده میشوند و کودکان و نوجوانان برگزیده برای دریافت جوایز به روی سن میروند.
چهرههایی که شاید چند ساعت قبل برای ما فقط بخشی از جمعیت عشایری این منطقه بودند، حالا هرکدام یک قصه دارند قصه کودکی که کتاب خوانده، داستان نوشته، نقاشی کشیده، شعر خوانده یا در جمعخوانی شرکت کرده است.
و شاید مهمترین اتفاق همین باشد اینکه کودک عشایری خودش را در مرکز یک رویداد فرهنگی ببیند و بداند فاصله محل زندگیاش با شهر، نباید فاصلهاش با کتاب باشد. اختتامیهای که پایان نیست، اگر جشنواره توانسته است بیش از هزار و ۳۰۰ نفر را پای کتاب بکشاند، آزمون اصلی از روز بعد آغاز میشود اینکه این ارتباط چطور ادامه پیدا کند.
