• امروز : پنج شنبه - ۲۳ مهر - ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 15 October - 2026

اختصاصی گزارش/ ارس، جایی که تاریخ هنوز کنار رودخانه قدم می‌زند و سربازانی که ایستاده می میرند!

  • کد خبر : 30375
  • ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۸:۲۴
اختصاصی گزارش/ ارس، جایی که تاریخ هنوز کنار رودخانه قدم می‌زند و سربازانی که ایستاده می میرند!

گزارش از: تانیش نیوز./ ط. شایان ایران را اگر کمی آهسته‌تر ببینیم، اگر به جای عبور از جاده‌ها، گاهی بایستیم و به اطرافمان نگاه کنیم، تازه می‌فهمیم چه سرزمین شگفت‌انگیزی زیر پایمان گسترده شده است سرزمینی که در هر گوشه‌اش طبیعتی برای نفس کشیدن و در دل هر صخره و بنا، قصه‌ای برای شنیدن دارد. […]

گزارش از: تانیش نیوز./ ط. شایان

ایران را اگر کمی آهسته‌تر ببینیم، اگر به جای عبور از جاده‌ها، گاهی بایستیم و به اطرافمان نگاه کنیم، تازه می‌فهمیم چه سرزمین شگفت‌انگیزی زیر پایمان گسترده شده است سرزمینی که در هر گوشه‌اش طبیعتی برای نفس کشیدن و در دل هر صخره و بنا، قصه‌ای برای شنیدن دارد.

از جنگل‌های ارسباران تا کوچه‌های تاریخی یزد و اصفهان، از شیراز تا تبریز و از کوهستان‌های آذربایجان تا رودخانه‌ای که سال‌هاست مرزها را از هم جدا کرده و در عین حال آدم‌ها را به هم پیوند زده است، ایران آن‌قدر جاهای دیدنی دارد که گاهی برای دیدن همه زیبایی‌هایش، یک عمر هم کم است.

در این میان، منطقه ارس در آذربایجان شرقی، حکایت دیگری دارد، جایی که طبیعت، تاریخ، فرهنگ و مرز، شانه‌به‌شانه یکدیگر ایستاده‌اند.

به همت روابط عمومی منطقه آزاد ارس، فرصتی فراهم شد تا جمعی از خبرنگاران آذربایجان شرقی، برای ساعاتی از پشت میزهای تحریریه و هیاهوی خبر فاصله بگیرند و راهی جلفا و گوشه‌هایی از سرزمین ارس شوند، سفری که قرار بود تنها یک بازدید رسانه‌ای باشد، اما برای بسیاری از خبرنگاران، رنگ و بوی یک نفس تازه را داشت.

ماه‌ها کار، خبر، حادثه و روزهای سخت، بخشی از زندگی خبرنگارانی است که اغلب خودشان پشت دوربین و قلم می‌مانند و کمتر کسی می‌پرسد حال خودشان چگونه است. این بار اما دوربین‌ها به جای آدم‌ها، طبیعت و تاریخ را نشانه گرفته بودند.

ارس، رودخانه‌ای که فقط مرز نیست

آراز چایی یا همان رود ارس، وقتی از دور دیده می‌شود، شاید تنها رودخانه‌ای به نظر برسد که آرام و بی‌صدا در میان کوه‌ها جریان دارد، اما برای مردم این خطه، ارس فقط آب جاری میان دو ساحل نیست.

اینجا رودخانه، بخشی از هویت است.

آن سوی آب، سرزمین دیگری آغاز می‌شود و این سوی رود، ایران ایستاده است، اما ارس در تمام این سال‌ها تنها شاهد جدایی نبوده، بلکه شاهد رفت‌وآمد آدم‌ها، تجارت، شکل‌گیری مناسبات مرزی، تحولات سیاسی و حوادثی بوده که بخشی از حافظه تاریخی این منطقه را ساخته‌اند.

آب آرام ارس، انگار حافظه‌ای طولانی دارد، حافظه‌ای از آدم‌هایی که آمده‌اند، رفته‌اند، تجارت کرده‌اند، جنگیده‌اند، عاشق شده‌اند و گاهی نیز در همین رودخانه برای همیشه آرام گرفته‌اند.

در روایت‌های محلی و تاریخی، حتی داستان‌هایی از غرق شدن یکی از نویسندگان محبوب کودکان در ارس نقل شده است، قصه‌ای که خود به بخشی از روایت‌های شفاهی مردم این منطقه تبدیل شده و به رودخانه‌ای که قرن‌ها شاهد زندگی بوده، رنگی رازآلودتر بخشیده است.

اما ارس تنها قصه نیست، زمانی یکی از مسیرهای ارتباطی و تجاری میان ایران، جمهوری آذربایجان و نخجوان و ارامنه نیز بوده است، مسیری که در آن کالا و انسان، از دو سوی مرز رفت‌وآمد می‌کردند.

جایی که سه سرباز هنوز ایستاده‌اند

یکی از متفاوت‌ترین توقف‌های این سفر، جایی بود که تاریخ ناگهان از صفحات کتاب بیرون آمد و درست مقابل چشم خبرنگاران ایستاد، مزار سه مرزبان ایرانی در نزدیکی پل آهنی جلفا.

اینجا دیگر خبری از هیاهوی معمول گردشگری نبود.

کنار رود ارس، در نقطه‌ای که طبیعت آرام به نظر می‌رسد، نام سه مرد بر سنگی حک شده است، سرجوخه ملک محمدی، عبدالله شهریاری و سیدمحمد راثی هاشمی.

نام‌هایی که با یکی از تلخ‌ترین روزهای تاریخ معاصر ایران گره خورده‌اند، سوم شهریور ۱۳۲۰، زمانی که نیروهای شوروی وارد ایران شدند و در منطقه جلفا، این سه مرزبان در برابر نیروهای مهاجم تا آخرین قطره خون خود مقاومت کردند و جان خود را از دست دادند.

روایت‌های تاریخی درباره جزئیات این واقعه در منابع مختلف، تفاوت‌هایی دارد وقتی فرمانده ارتش شوروی به روایتی روزها نه ساعت ها فکر می کردند با لشکری از سربازان ایرانی می جنگند وقتی با کشتن این سه سرباز متوجه می شوند لشکرش تنها با سه سرباز درگیر بودند دستور می دهد این سه سرباز با احترام نظامی در این منطقه دفن شوند.

مزارشان در کنار ارس و در مجاورت پل آهنی، امروز تنها یک مکان تاریخی نیست، انگار پلی است میان امروز و روزگاری که سربازان جوان، مرز را نه روی نقشه، که با جان خود معنا می‌کردند.

ایستادن کنار این مزار، برای خبرنگاری که هر روز با واژه‌هایی چون «حادثه»، «جنگ»، «مرز» و «جان‌باختن» سروکار دارد، حس متفاوتی دارد.

اینجا تاریخ را نمی‌خوانی، تاریخ را لمس می‌کنی.

صدای رودخانه می‌آید و شاید اگر چند لحظه ساکت بمانی، بتوانی تصور کنی که بیش از هشت دهه پیش، همین حوالی چه گذشته است.

جلفا، جایی که سنگ‌ها هم قصه دارند

مسیر سفر ادامه پیدا می‌کند و ارس، همچنان در کنارمان حرکت می‌کند، گویی رودخانه همسفر ما شده است.

اما جلفا فقط با رودخانه شناخته نمی‌شود. اینجا هر طرف که نگاه کنی، نشانی از گذشته دیده می‌شود، از کلیساها و بناهای مذهبی گرفته تا پل‌هایی که روزگاری محل عبور انسان‌ها و کاروان‌ها بوده‌اند.

کلیسای سنت استپانوس، در میان طبیعت سرسبز منطقه، یکی از جلوه‌های کم‌نظیر تاریخی جلفاست، بنایی که معماری و فضای پیرامونی‌اش، مرز میان تاریخ و طبیعت را محو می‌کند.

کمی آن‌طرف‌تر، کلیسای چوپان نیز با ظاهر متفاوت و جایگاه تاریخی خود، روایت دیگری از حضور و زندگی ارامنه در این منطقه را بازگو می‌کند.

در این سفر، گردشگران داخلی تنها بازدیدکنندگان این بناها نبودند. در میان جمعیت، گردشگران خارجی نیز دیده می‌شدند، آدم‌هایی که کیلومترها راه آمده بودند تا بخشی از تاریخ این سرزمین را از نزدیک ببینند.

راهنمای تور رسانه‌ای نیز در بخش‌های مختلف، توضیحات لازم را ارائه می‌کرد و خبرنگاران، این بار به جای ثبت سخنان یک مقام یا تیتر یک نشست خبری، مشغول ثبت جزئیات معماری، طبیعت و روایت‌های تاریخی بودند.

کلیسای مریم مقدس در محدوده دره شام و محل تلاقی آق‌چای و ارس نیز از دیگر بناهایی است که بر تن این منطقه، نشانی از تاریخ و فرهنگ برجای گذاشته است.

این بناها فقط سنگ و آجر نیستند، هر کدام بخشی از داستان مردمانی هستند که قرن‌ها در این جغرافیا زیسته‌اند و بخشی از تاریخ فرهنگی آذربایجان را ساخته‌اند.

پل‌هایی که روزگاری شاهد رفت‌وآمد بودند

در میان جاذبه‌های تاریخی منطقه، پل‌های جلفا نیز داستان خودشان را دارند، سازه‌هایی که زمانی برای ارتباط، تجارت و حتی مسائل نظامی اهمیت داشته‌اند و امروز، خود به بخشی از جاذبه‌های تاریخی منطقه تبدیل شده‌اند.

یکی از توقف‌های دیگر خبرنگاران، پل ضیاءالملک بود، جایی که اطراف آن مجسمه‌هایی نصب شده و روایتگر دوره‌ای از رفت‌وآمد و تجارت میان ایران و جمهوری آذربایجان هستند.

اینجا نیز یک کلمه قدیمی، خاطره‌ای از گذشته را زنده می‌کند: «مازقامات».

در روایت‌های محلی گفته می‌شود در دوره‌ای که رفت‌وآمد تجاری میان ایران و شوروی جریان داشت، برخی کالاهای ارزان و کم‌کیفیت وارد کشور می‌شد و مردم به این اجناس، با واژه‌ای برگرفته از عبارت روسی مرتبط با «ساخت روسیه»، «مازقامات» می‌گفتند، واژه‌ای که بعدها در گفتار عامیانه ماندگار شد و حتی برای کالاهای بنجل نیز به کار می‌رفت.

شاید همین قصه‌های کوچک است که یک سفر تاریخی را جذاب می‌کند، قصه‌هایی که در هیچ ویترین موزه‌ای جا نمی‌شوند، اما نسل به نسل در زبان مردم باقی می‌مانند.

ساعاتی بعد، پس از عبور از میان این همه تاریخ و طبیعت، نوبت به استراحت و صرف ناهار رسید.

خبرنگاران دوباره سوار اتوبوس شدند همان اتوبوس‌هایی که صبح، آنها را از تبریز به جلفا آورده بود و حالا قرار بود مسافران خسته اما سرشار از تصویر و خاطره را به خانه برگرداند.

اما این سفر از آن سفرهایی نبود که چند روز بعد در میان انبوه اتفاقات روزمره فراموش شود.

چیزی از ارس با خبرنگاران به تبریز بازگشت تصویری از رودخانه‌ای که آرام و بی‌وقفه در مرز جریان داشت، تصویری از کلیساهایی که قرن‌ها در برابر باد و باران ایستاده‌اند، تصویری از پل‌هایی که شاهد رفت‌وآمد نسل‌های مختلف بوده‌اند و بیش از همه، تصویری از سه سرباز که نامشان هنوز در کنار ارس زنده است.

شاید رسالت سفرهای رسانه‌ای نیز همین باشد اینکه خبرنگار تنها یک مقصد را نبیند، بلکه پشت هر مقصد، داستانی را کشف کند.

لینک کوتاه : https://tanishnews.ir/?p=30375

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.