از: تانیش نیوز/ طیبه شایان
گوشهای از چای کنار ایستادهام و منتظر دوستم هستم. چشمم به گربهای میافتد که با تمرکز عجیبی به نقطهای خیره شده است آنقدر جدی که انگار جلسه مهمی در پیش دارد و باید درباره آینده تصمیم بگیرد.
مسیر نگاهش را دنبال میکنم. چند قدم آنطرفتر، موش کوچکی با ترس و لرز ایستاده و گربه را نگاه میکند. نه راه پس دارد، نه راه پیش، خلاصه در شرایطی قرار گرفته که اگر قرار بود گربه، گربه باشد، باید کارش تمام میشد.
البته برخلاف بسیاری از خانمها با دیدن موش جیغ نمیزنم و فرار نمیکنم هرچند ترجیح میدهم موش هم فاصله اجتماعی خودش را با من رعایت کند و هوس نکند سر از کیف یا آستینم دربیاورد.
صحنه برایم جالب است. تا آن روز شکار موش توسط گربه را از نزدیک ندیدهام. دو قدم عقب میروم، به دیوار تکیه میدهم و منتظر میمانم. با خودم میگویم حتماً الان یکی از همان صحنههای طبیعی را خواهم دید گربه کمین میکند، موش فرار میکند، گربه میپرد و یک لقمه می کند.
گربه اما در وضعیت تهاجمی قرار گرفته است. بدنش آماده حمله است، چشمهایش به موش دوخته شده و دمش هم گاهی تکان میخورد. موش بیچاره هم خشکش زده است.
زمان میگذرد. اما از حمله خبری نیست. با خودم میگویم شاید گربه سیر است و میخواهد مطابق همان خصلت ذاتی گربهها اول با طعمه بازی کند و بعد نوش جانش کند. بالاخره گربه موجودی است که شکارچی به دنیا میآید، کمین میکند، صبر میکند، فرصت را میسنجد و وقتی مطمئن شد، حمله میکند. اما این یکی ظاهراً بیشتر اهل رصد کردن است تا عمل کردن!
موش هم کمکم جرات پیدا میکند. یک تکان میخورد، اطراف را نگاه میکند و دنبال راه فرار میگردد. گربه ناگهان از حالت تهاجمی خارج میشود و حالت دفاعی به خود میگیرد.
با خود میگویم: خاک تو سرت! این همه زل زدی، این همه کمین کردی، این همه قیافه گرفتی، آخرش عرضه گرفتن یک موش را هم نداری.
در همین افکار بودم که دوستم از راه میرسد. حواس من پرت میشود و موش هم از فرصت استفاده کرده و پا به فرار میگذارد. نکته جالب اینکه گربه حتی یک حرکت جدی هم برای تعقیبش نمیکند.
ماجرا را برای دوستم تعریف میکنم. خندهای میکند و میگوید: این روزها دیگر گربهها موش نمیگیرند چرا که دنیای گربهها هم عوض شده است پتیشاپ آمده، غذای آماده آمده، کنسرو و غذای مخصوص و رژیم غذایی و هزار جور امکانات دیگر! گربهای که سالها غذای آماده خورده، دیگر شاید دلش نخواهد برای یک موش معمولی انرژی مصرف کند.
راست میگفت سالها پیش نه خبری از پتیشاپ بود، نه غذای مخصوص گربه و نه این همه ناز و نعمت. گربهها نهایتا گوشه حیاط خانه کمین می کردند و پسمانده غذای خانواده را با ولع میخوردند و شکر گزار هم بودند.
اما حالا بعضی گربهها آنقدر به رفاه عادت کردهاند که اگر غذایشان مطابق میلشان نباشد، شاید حتی به موش هم نگاه نکنند با خود می گویم رفتارشان چقدر شبیه آدم هاست.
بعضیها روزگاری برای به دست آوردن جایگاه و قدرت، باید میدویدند، رقابت میکردند، مردم را قانع میکردند و برای هر قدمشان هزینه میدادند، اما امروزه وقتی در جایگاه قدرت می نشینند و به امکانات و سفرههای رنگین عادت می کنند، دیگر حوصله شکار ندارند. حتی اگر موش درست جلوی پایشان باشد.
البته تفاوتی هم وجود دارد، گربه اگر سیر باشد، نهایتاً موش را نمیخورد. اما بعضی آدمها ممکن است سالهاست سیر باشند و با این حال هنوز هم چشمشان دنبال موشهای بیشتری باشد. گربهای که قرار بود موشهای رشوهگیر را بگیرد، خودش با دیدن سفره رنگین، اشتهایش برای شکار را از دست میدهد، موش هم وقتی این را میفهمد، دیگر چرا باید بترسد، شاید گاهی مسئله این نیست که گربه توان گرفتن موش را ندارد مسئله این است که سفرهای که گربه به آن رسیده، آنقدر جذاب شده که شکار موش برایش صرف نمیکند. البته انصاف هم داشته باشیم همه گربهها اینطور نیستند. هنوز گربههایی هستند که اگر مسئولیت گرفتن موش را پذیرفتند، یادشان نمیرود برای چه آمدهاند.
از آن طرف، موش هم موجود جالبی است. ذاتا ترسوست، اما بهشدت باهوش و فرصتشناس است. راههای فرار را خوب میشناسد، سوراخهای امن را پیدا میکند، کمین را تشخیص میدهد و اگر احساس خطر کند، خودش را به مردن میزند تا شاید جان سالم به در ببرد.
همین موش ها یکی شان رشوه میگیرد گربه نمیبیند، یکی از موقعیتش سوءاستفاده میکند گربه چیزی نمیگوید، یکی از رانت استفاده میکند گربه ناگهان حواسش به موضوع دیگری پرت میشود. یکی از سوراخ بیرون میآید و دوباره داخل همان سوراخ برمیگردد گربه فقط نگاه میکند.
موش اگر بفهمد گربه فقط نگاه میکند و قرار نیست کاری انجام دهد، کمکم ترسش هم میریزد. آن وقت دیگر از گربه فرار نمیکند، بلکه ممکن است با خیال راحت از جلوی پایش رد شود. و امروز ظاهراً بعضی گربهها دیگر ترجیح میدهند بیشتر گربه به نظر برسند تا اینکه واقعا گربه باشند.
