بومی سازی به عنوان دستاورد ومولوداوضاع دوران استعمار واستمرار ردایی پس از جنگ جهانی دوم در گوشه وکنار جهان مطرح بوده است وهم اکنون نیز باجهانگیر شدن مقوله جهانی شدن از سوی کشورهای استعمارزده وغیر اروپایی بصورت موردی ودر بعضی مواقع با چاشنی احساسی و انقلابی مطرح می گردد.
به گزارش اقتصاد دوم؛ بومی سازی آموزه ای است که خواستار بازگشت به رسوم، باورها وارزش های فرهنگی بومی است وفرانتس فانون(۱۹۵۰) روانپزشک وانقلابی معروف به عنوان مبدع گفتمان بومی سازی برای اولین بار در دوزخیان روی زمین، غرب رابه عنوان یک«دیگری»مطرح کرد واز استعمارزدگان بدلیل پذیرش فرودستی خود به شدت انتقاد کرد.
توجه به معیارهای خودی وبومی گرایی،دغدغه ای است که سال ها ذهن اندیشمندان وروشنفکران ایرانی را به خود مشغول ساخته است ونسخه های متعددی دراین زمینه نوشته شده است.
این مفهوم در ایران هم در واکنش به استعمار ونفوذفرهنگ غربی مطرح وبه تدریج بسط یافت ومفاهیمی مانندعلم بومی و اسلامی ازبستراین مباحث بوجود آمد.
همانطورکه(فیرحی،۱۳۸۱)مطرح می کند:سخن گفتن درباره چیستی،چرایی وچگونگی بومی سازی قدمت۱۵۰ساله در ایران دارد وهنوز بومی سازی موضوع تازه وکم جانی است.از این رو بررسی ابعاد مختلف ویا تجزیه وتحلیل آن،خود راهی برای بسط این گفتمان خواهد بود(فیرحی،۱۳۸۱).
در زمینه بومی سازی تاکنون در ایران مطالعات آنچنانی صورت نگرفته است وصرفا در نحوه اجرای آن مباحثات فراوانی به قصد نقی ویا اثبات انجام پذیرفته است
مطالعه موضوعی مفاهیم علمی این چشم انداز را فراروی محققان می گشاید تا با توجه به جوانب هر موضوع،آنچه را با الزامات بومی ومحلی همخوانی داردبا سهولت بیشتری استخراج وفرمول بندی کنند واغلب برای طراحی علوم بومی،تکمیل جورچین این علوم در رشته های مختلف، بر مبنای رویکرد مقایسه ای بین موضوعات مطرح در مکاتب غربی وموضوعات متناظر با آن که می توان از منابع محلی استخراج کرد می باشدولازمه چنین روشی،روی آوردن به مطالعات موضوعی ودر نهایت بررسی مقایسه ای بین نتایج مطالعات است.
(پرفسور خالد سرحال،۱۳۹۰) معتقد است:این باور اشتباه به شکلی گسترده وجود دارد که تعداد زیادی از مفاهیم نوین مانند دمکراسی وروابط عمومی توسط محققان غربی ابداع شده است واین محققان نیز گاهی با غرور واحساس برتری از همتایان خود در کشورهای جهان سوم خواسته اند که مفاهیم یاد شده را بکار ببرند.
(نصر،۱۳۹۱وفایرابند،۱۹۹۳) معتقدند:انحصار طلبی علم مدرن توسط غربی ها باعث شده است تا سنت های معرفتی بدیل به حاشیه رانده شوند در حالی که این سنت ها قابلیت های معرفتی وکاربردی قابل توجهی دارند.
داریوش شایگان(۱۳۸۱) برآن است:ایرانی ها در عصر کنونی در پی پیروی از مکتب های غربی،فرهنگ خویش را گم کرده اند،اما باید به آن نقطه آفریننده هنر وخلاقیت که پس از هر بحران به آن رجوع می کردند بازگردند در این صورت است که به قول حافظ می توانند فلک را سقف بشکافند وطرحی نودر اندازند.
این که مردم هر کشوری الگوهای زندگی اجتماعی وفرهنگی خود را مطابق با شرایط،نیازها و سنت های خود توسعه بخشند ارزشمند است واین امر طرز تلقی های تازه ای را برای غلبه بر تفکر قالبی وافزایش درک بیشتر،تنوع وتعدد عقاید،همراه با احترام کامل به منزلت وبرابری ملت هایی که در شرایط متفاوت زندگی می کنند وبطرق گوناگون عمل می کنند ایجاب می کند
اما بایستی این موضوع در برخورد با مسائل علمی از جمله روابط عمومی که پیشینه آن در ایران به دوران حکومت کوروش هخامنشی می رسد ودر گذرازیکصد سال پیشنه کلاسیک خود،پژوهشگران آن در عمل بطور روشمند به موضوع تکامل نظریه یا رابطه عمل باپژوهش ونظریه پردازینپرداخته است.همانطور که توث(۱۹۸۶)بیان کرده:دیدگاههای منسجم یانظری رشدیابنده درباره مسائل روابط عمومی اندک است وبه لحاظ نظری تا حدود بسیار زیادی تحت تاثیر نظریه پردازان غرب واندیشه اروپایی است.واز جنبه علمی همچنان منفعل مصرف کننده هستیم وآنچه امروز به عنوان علم روابط عمومی در کشور ما جاری وساری است در سرزمینی روییده و رشد یافته است که با ویژگی های فکری،فرهنگی،دینی و اقلیمی ما متفاوت است،ساختار آن در حوزه متد ها،روش های تولید علم ومحصولات علمی توصیف کننده جامعه دیگری هستند.بومی سازی آن این سئوال را مطرح می کند که آیا باید در حوزه روابط عمومی همانندسایر علوم غربی اندیشید واز اصول وروش شناسی ومقوله پردازی آنها پیروی کرد یا این که لازم است از عمق جریانات تاریخی،فرهنگی و فکر بومی الگویی نظری معینی برای روابط عمومی استخراج کرد.
متفکران محلی این حوزه،بومی سازی را ضرورت وجهان شمولی نظریه های روابط عمومی را نادرست می دانند،حمید صبری مولف دایره المعارف روابط عمومی ایران(۱۳۹۴)بومی سازیروابط عمومی در ایران را ازضرورت های این عرصه می داند ودر تعریف بومی سازی علم روابط عمومی می گوید:بومی سازی علم روابط عمومی بدین معناست که ما بتوانیم آن رامطبوع سازیم،یعنی آن را درکالبد فکر واندیشه ببریم وبا طبع خودمان محک بزنیم واندیشه های القا شده را از خودمان دور نماییم.
همانطور که نصر(۱۳۷۷) بیان می کند “هرگز نمی توان بدون شناخت از هریک از رشته های علمی،به فهم،نقد،تلفیق ویاارتقای آن پرداخت”لذا برای نیل به این هدف نخست باید ارزش های بنیادین علم روابط عمومی رابه دقت شناسایی کرده ونسبت به تحقق آن در ساختار علم بومی تامل وامکان ادامه حیات وصحت این ارزش ها رادرجهان برآورده کنیم،شالوده های نظری آن را مورد نقد قرار دهیم واز رهگذر تسلط بر این علم، به بومی سازی آن بپردازیم.
با این تعابیر وتفاسیر،آنچه که روابط عمومی بومی بیش از هرچیز به آن نیاز دارد روشن کردن بنیان های فلسفی ومعرفت شناختی لازم برای تدوین اصول موضوعه خویش است تا تمایزی میان آنچه هست وجزئی از ما وفرهنگ ما شده است وبرگرفته از نظریات روابط عمومی در غرب است وجامعه دانشگاهی واندیشمندان این حوزه به سبب بهره گیری ازروابط عمومی نوین وروش های آن با اندیشه های این علم عجین شده اند ،با آنچه که بومی سازی می خواهد به ارمغان بیاورد، ایجادکندو انتظاراتی را که از آن علم داریم وبا نیازها ودغدغه های محلی متناسب باشد ،برآورد کند .تامهر بطلانی بر تفکر نازایی وناتوانی اندیشه های محلی در پاسخگویی به ضرورت های حوزه روابط عمومی ایجاد شود وگر نه ، امکان داردبدلیل فقدان زمینه های نظری لازم،تلاش در این عرصه به حل جزئی وناقص مشکلات بیانجامد ویا با تلفیق ایدئولوژی ونظریه های علمی موجود به مسکنی آرام بخش مبدل شود که توجه ها را از کم وکاستی های موجود منحرف کند،که صد البته این موضوع امتیازی به روابط عمومی بومی ایرانی محسوب نخواهد شد
ناصر اسگندریان
