رئیس جمهوری که با شعار تدبیر و امید وارد معرکه شد و با نامید کردن مردم بویژه با اقدام اخیرش در گران کردن ناگهانی بنزین در موقعیت کنونی صحنه را ترک خواهد کرد.
کسانی که در زمان انتخابات شعارهایی دلفریب می دهند عین محصولاتی می مانند که تغییر ژنتیکی داده و از اصل خود دور می مانند و نه تنها فایده خود را از دست می دهند بلکه ضرر رسان هم می شوند.
نمیدانم چرا انسان ها این قدر عوض می شوند. دلمان برای انسان های اوایل انقلاب و جنگ تنگ شده است. برای مهدی باکری ها و هم رزمانش، خاطرات مهدی را که می خوانم گویا با یک انسان فرا زمینی روبرو هستم یا یک داستان تخیلی می خوانم. انسان ها عوض شده اند، از به سطل زباله انداختن یک کودک ابایی نداریم، مال حرام می خوریم، گران فروشی می کنیم، ارتشاء، اختلاس، خیانت در امانت و… هم که جای بحث ندارد.
برای تکیه زدن به پست ریاست متوسل به دروغ و هزار حیله می شوند. چنان از انسانیت و شرف و حق و حقوق سخن می رانند که خودشان هم باورشان می شود اما این میز لعنتی چیزی دارد که وقتی پشتش می نشینی چنان تغییر می یابی که خودت هم باور می کنی ذاتا چنین فردی بودی.
اکنون انتخابات مجلس نزدیک است و پس از بازار گرم نام نویسی که در میانشان چهره های شاخصی هم دیده می شوند که مدتی بر میز ریاست تکیه زده بودند و کارنامه مدیریتشان در دستان مردم است نوبت به تبلیغات غیر رسمی رسیده است. باز کردن گروه در فضای مجازی، تبلیغات همراه با سخنان آتشین در اینستا و…
مدیر و مسئولی که نتوانسته بود یک شهر را اداره کند چطور خواهد توانست نماینده یک استان باشد و بتواند از حق و حقوق مردمی که به او اعتماد کرده اند دفاع کند و یا برعکس. مردم اکنون آگاهند و مسلما در انتخابشان وسواس لازم را خواهند داشت.
تجربه ثابت کرده است که بسیاری از کاندیداها تشنگان قدرت هستند تا شیفتگان خدمت! قدرتی که مال و ثروت و شهرت می آورد. دنبال ارضای نفسانیشان هستند تا رضای خدا و خلق خدا. کاش چنین نبود و این تفسیر یک قضاوت ناعادلانه بود!
از: طیبه شایان
