یادداشت از: ط. شایان
در هیاهوی روزگار، در میان صداهای بلند و خستهی بیمارستانها، همیشه صدایی آرام و مهربان شنیده میشود؛ صدایی که امید را زمزمه میکند، ترس را آرام میسازد و دلهای نگران را تسکین میدهد. آن صدا، صدای پرستار است.
پرستار، واژهای ساده اما سرشار از معناست؛ نماد انسانهایی که بیهیاهو، با دستانی از جنس مهر و قلبی از جنس ایثار، زندگی را به بیماران بازمیگردانند. آنان شب را بیدار میمانند تا دیگری بتواند صبح را ببیند. خستگی را به جان میخرند تا آرامش را هدیه دهند.
… روز پرستار، یادآور مهربانیهای بیمنت کسانی است که در سختترین لحظات، پشت ماسک و روپوش سفید، اشک خود را پنهان میکنند تا لبخند امید را بر چهرهی بیمار بنشانند. شاید نامشان بر سردر بیمارستانها نوشته نشود، اما بیتردید، در دل هر انسانی که از بستر بیماری برخاسته، جاودانهاند.
در روز پرستار، تنها یک چیز سزاوار گفتن است:
سپاس، برای بودنتان.
برای لحظههایی که خسته بودید و باز ماندید؛ برای اشکهایی که ندیدیم و لبخندهایی که دیدیم.
شما فرشتگان زمینید، نگهبانان جان، و تپشهای خاموشِ قلب انسانیت.روزتان مبارک
