ساعت ۱۷ روز پنجشنبه، دوم مرداد ماه ۹۹ است. پدرشوهرم فوت کرده و به خاطر شرایط کرونایی مراسم کوچک خودمانی در خانه مان ترتیب می دهیم.
درب خانه باز است. مشغول عزاداری هستیم که صدای شکسته شدن پنجره ها و هوار کشیدن مردان جوانی فضای غمزده اتاق را برهم می زند. با عجله از اتاق بیرون می رویم دو جوان که خالکوبی هایی بر روی بدنشان دارند قمه و چاقو به دست عربده می کشند و شروع به تخریب و شکستن در و پنجره می کنند.قبل از هر اقدامی گوشی را برداشته و با ۱۱۰ تماس می گیرم موضوع را اطلاع می دهم و تاکید می کنم که آنها سلاح سرد دارند و هر آن ممکن است قتلی اتفاق بیفتد با این حال منتظر آمدن پلیس نمی شویم.همسایه ها و عزادارها برای حفظ امنیت کودکان و زنان جلو می روند تا بلکه بتوانند از حمله اراذل و اوباش جلوگیری کنند. درگیری بیشتر می شود باز هم با پلیس تماس می گیرم گویا خیال آمدن ندارد و می گوید صبر کنید می رسیم یک ربع؛ نیم ساعت…
یک نفر از اراذل را با کمک عزادارها و اهالی محل دستگیر می کنیم و دیگری فرار می کند. فردی که فرار کرده از طریق تلفن بیش از ۱۵ نفر را که اکثرشان قیافه داعشی داشته و مست هم بودند برای رهانیدن کسی که گرفته بودیم به درب منزل ما می فرستد آنها هم چند بار حمله می کنند ولی خانم های عزادار از جان گذاشته و افراد دستگیر شده را تحویل نمی دهند، یکی از حمله کنندگان با چاقو کشی و قدرتنمایی به طرف خانم ها وبچه ها حمله میکند که همگی یک متر از ترسمان عقب می رویم اما همان خانمها موفق به خلع سلاح وی می شوند. و دومین فرد هم دستگیر می شود.
دومین فرد دستگیرشده گروه متخاصم را تحریک می کند که به درب منزلمان حمله بکند و هر ثانیه ممکن است اتفاق غیر قابل جبرانی بیفتد. آن طرف ده بیست نفر از ارازل و اوباش مست، این طرف زن و بچه عزادار خانه دار.
حالا تعدادشان بیش از ۱۵ نفر شده است و دوباره با ترس با پلیس تماس می گیرم و موضوع را اطلاع می دهم.یک ساعت می گذرد و پلیس آسه آسه می آید و اراذل فرار می کنند و ما هم دستگیر شده ها را دو دستی تقدیم پلیس می کنیم.
قضیه به این جا ختم نمی شود پلیس می خواهد میانجیگری کند و ما را با اراذل اشتی بدهد و غائله را ختم کند.ما با اراذل هیچ نسبتی نداریم و اصلا آشنا هم نیستند و خصومتی هم با این افراد نداشتیم اما از آن جا که این محل جولانگاه اراذل و اوباش شده است آن ها هم از این بی تفاوتی پلیس سوء استفاده کرده و برای اهالی محل ایجاد مزاحمت می کنند بنابراین ما رضایت نمی دهیم و به دادسرا شکایت می کنیم و خوشبختانه قاضی مربوطه به ما قوت قلب می دهد که آنها را همین طوری ول نمی کند و باید سزای عملشان را ببینند و اکنون دو نفرشان در زندانند اما عامل اصلی متواری است.
حال جای سئوال است که علیرغم نزدیک بودن کلانتری ۱۲ به محل مذکور که بیشتراز ۵ دقیقه نیست چرا پلیس به موقع در محل حاضر نشد در حالی که می توانست در کمتراز ۵ دقیقه به موضوع مداخله کند.
ثانیا اگر قتلی اتفاق میافتاد مسئولیتش با چه کسی بود؟ مگر پلیس حافظ جان و مال و ناموس مردم نیست؟ پلیس را این روزها چه شده است؟
وقتی پلیس در انجام مأموریت هایش موفق است که جامعه را با خود همراه داشته باشد و همه اقشار و گروه های اجتماعی نیز در مقابل پلیس، احساس مسئولیت کنند.فعالیت های انتظامی، به عنوان اصلی ترین و کلیدی ترین وظیفه نیروی انتظامی در نظر گرفته شده است که در درجه نخست، معطوف به تامین نظم و انضباط در صحنه های اجتماعی است.
در تاریخ، هیچ جامعه ای را سراغ نداریم که فارغ از دغدغه های امنیتی روزگار را سپری کرده باشد.در جوامع سازمان یافته، وجود نظم و امنیت اجتماعی اساسی ترین عامل توسعه و رشد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بهشمار میرود.
توسعه در هر کشور مبتنی بر وجود امنیت اجتماعی است و وجود امنیت اجتماعی نیز به وجود امنیت در ابعاد دیگر وابسته است که اساس آن، امنیت حقوق فردی و اجتماعی است.
نقش نیروهای پلیس در تأمین امنیت و برقراری احساس امنیت در میان مردم، بسیار مهم و انکارناپذیر است.محافظت از اجتماع، کمک به مردم و ایجاد اطمینان قلبی در آنان و نیز اقدامات پیشگیرانه از وقوع جرم و از همه مهمتر اجرای درست قانون، از وظایف عمومی نیروی انتظامی است.
امیدواریم پلیس جوابی برای این کم کاری در روز مذکور داشته باشد و دیگر شاهد چنین رفتارهایی که می تواند اعتماد مردم را به پلیس از بین ببرد نباشیم.
مصاحبه کننده از فرد عزادار: شایان
