مصاحبه از: تانیش نیوز/ طیبه شایان
وارد نمایشگاه عکس می شوم. عکاس را نمی شناسم فقط نامش را دورادورشنیده ام. قرار است فقط یک خبر کوتاه تهیه کنم. مثل تمام نمایشگاه هایی که تشکیل می شود. زیاد از عکس و عکاسی سردرنمی آورم. روی دیوار پرتره هایی نصب شده است. چند قدم دورتر فردی از درون قاب عکسی مرا صدا می زند حس می کنم به من نگاه می کند نزدیکش می شوم. طوری به من نگاه می کند که خجالت می کشم چشم به چشمش بدوزم. سالهاست به ناحق فراموشش کرده بودم. چند صباحی همکارم بود و حق استادی به گردنم داشت. استاد قبه زرین را می گویم. خاطره ها زنده می شود. پشت سرم را نگاه می کنم خانم فریبا وفی از نویسندگان بنام تبریزی که شهرت جهانی دارد استوار ایستاده و لبخندی به لب دارد. در کودکی ام زیاد می دیدمش می توان گفت همسایه بودیم و دوست خواهرم. دکتر مبین، دکتر شربیانی و… تصویری از انسانهایی که هر یک سهمی در فرهنگ، هنر و هویت این سرزمین دارند.
پاشا هادیان در این نمایشگاه، چهرهنگاری را فراتر از ظاهر گرفته و هر عکس را به گفتوگویی تصویری یا سوژه بدل کرده است. پرترههای او در محیط زندگی یا کار ثبت شدهاند؛ جایی که حضور واقعیشان معنا مییابد. همین ویژگی باعث شده تا آثار از حالت مستند صرف خارج شوند و به لحظههایی زنده و تأملبرانگیز تبدیل شوند.
در میان آثار، پرترههایی از چهرههای هنری و فرهنگی آذربایجان دیده میشود؛ از موسیقیدانها و شاعران گرفته تا هنرمندان تجسمی. هر تصویر با ترکیببندی دقیق و نوری سنجیده، شخصیت سوژه را برجسته میکند. روح حاکم بر مجموعه، صداقت، ارتباط انسانی و درک عمیق از فضاست؛ عناصری که عکسهای پاشا هادیان را متمایز میکند.
نمایشگاه «صد آفتاب» را میتوان ادای دینی تصویری به انسانهایی دانست که در سایه زندگی روزمره، حافظ فرهنگ و هویت بومیاند؛ مردمانی که هادیان با دوربین خود، به آنها صدا بخشیده است.
خالق این عکس ها باید یک هنرمند واقعی باشد یا فردی که با روح خود مستند سازی می کند. و به قول خودش عکس میرایی لحظه هاست.
خالق عکس ها باید انگیزه ای قویتر از عشق به عکاسی و ثبت یک اثر داشته باشد بنابراین وقتی از وی می پرسم از چه سنی به عکاسی علاقه مند شدید و چه انگیزه ای باعث شد به عکاسی روی بیاورید می گوید: در خانواده ای محروم به دنیا امدم. قبل از آن که چهره پدر را به خاطر بسپارم در چهار سالگی او را از دست دادم و همیشه خلایی در وجود و جای خالی چیزی را در خانه حس می کردم که نامش پدر بود و من این را نمی دانستم. وقتی آلبوم خانوادگی را نگاه می کردم عکس سیاه و سفید را که می دیدم قلبم به تپش می افتاد. بعدها فهمیدم عکس پدرم است و من با پدرم در آلبوم عکس آشنا شدم و تازه بعد از عکاس شدن کشف کردم که دلیل گرایش من به عکاسی پرتره پدر بوده است.
وی ادامه می دهد: در دوران کودکی دوربین خریده بودم و هر موقع مراسمی درخانواده برپا می شد عکس می گرفتم و برای فامیل رایگان می دادم ولی به دیگران می فروختم.
استاد هادیان از دوران سخت کودکی خود می گوید از وقتی که کودک کار بود و بعدها کارگری کرده و ساندویچ فروشی می کرد. به گفته خودش لکنت زبان داشت و با اراده خودش و در سن هشت سالگی با آئینه لکنت زبانش را درمان کرد. وقتی مغازه ای اجاره کرده و به کار فیلمبرداری مجالس عروسی می پردازد حس می کند این کار او را اقناع نمی کند و همزمان دوره کارگردانی را می گذراند و از ۸۹ هم شروع به عکاسی پرتره می کند.
او که تاکنون ۱۲ نمایشگاه عکس برپا کرده است دستی هم در شعر دارد و مولف ده کتاب است.
وقتی از وی می پرسم آیا هنر ذاتی است یا اکتسابی می گوید: هنر ذاتی نیست و زمان و شرایط فرد را شاعر و یا هنرمند می کند.
او عکاسی پرتره را سخت ترین بخش عکاسی می داند و می گوید: عکاسی از بناها را هرکس می تواند در هر زمانی انجام دهد ولی بزرگان و هنرمندان نمی مانند.
وی که علاقه و اشتیاق وافری به عکاسی دارد وقتی می پرسم کدام عکست را بیشتر دوست داری؟ نمی تواند تفاوتی بین پرتره هایش بگذارد انگار مادری نمی تواند بین فرزندانش فرق بگذارد و یکی را انتخاب کند بنابراین می گوید: همه عکس هایم در ذهن و قلبم جای دارند و نمی توانم یکی را بر دیگری ترجیح دهم چرا که هرکدام خاطره خودش را دارد.
و وقتی می پرسم عکس و عکاس را در یک جمله تعریف کن می گوید: عکس را عکاس نمی اندازد اندیشه هست که آن را خلق می کند.
عکاسی در زندگی جاری است. عکاسی زندگی من را دگرگون کرد و می توان گفت عکاسی من و دنیایم را تغییرداد.
