داشتم تصویر میکروسکوپی، ویروسی که به تازگی نامش سر زبونا افتاده و کل دنیارو با وجود جثه ی ریز ولی وحشتناک اش مورد تهدید قرار داده نگاه می کردم.
برایش سیاه و سفید، فقیر و غنی، آسیایی یا اروپایی، کافر و مسلمان، شاه و گدا، روحانی و کشیش فرقی نداشت با من حرف می زد که چرا با تعجب و طلب کارانه منو نگاه می کنی؟
مگه بلایایی که سر من آورده اید یادتون نمیآد نمونه اش همین شاخهای قلمبه شده ی سرم .
«من نمونه ی کوچکی از زمین ودر حقیقت فریاد زمین ام»
شما انسان ها فکر کردید زمین تنها از آن شماست و دیگر موجودات حق حیات ندارند؟
با این همه از چیزی که برای خود تصاحب کرده بودید نیز درست استفاده و مراقبت نکردید.
به شکل های مختلف به شما هشدار داده شد اما با مهارش به کار خود ادامه دادید بدون اینکه کمی بیندیشید و با خود و اطرافیان و نعمت های به وفورتان مهربان تر باشید یا حداقل عاقلانه و عادلانه رفتار نمایید.
من فریاد زمین ام، آمده ام تا زمین را از وجود چنین موجوداتی پاکسازی و به بهسازی نژاد انسان بپردازم.
حربه ای قدرتمند که خودتان علیه ضعیفان به عنوان نظافت نژادی یا پاکسازی ژنتیکی استفاده می کردید تا رگه های معیوب را با دستکاری ژنها و عقیم سازی حذف نمایید.
من نیز آمده ام تا شاید رگه های خودخواه و ظالم، مظلوم ساز، مظلوم کوب، به خود آیند یا نابود گردند که ناچار در این میان خشک و تر با هم خواهند سوخت من به اوج می رسم و ترکتازی می کنم تا زمانی که با «عشق» به خود و همنوعانتان مسیرم را بسته با نشستن و دست از کار کشیدن «فقط بیندیشید» به اعمال و رفتار خود؛ تصمیم بگیرید.
بعد از فرودم که آن هم بدست شما با ساخت واکسنی خواهد بود. دست در دست هم داده در ترمیم زخم هایی که در قالب استعمار، استثمار، استبداد، داعش، انتحاری، آلودگی جو و زمین، آبها، جنگهای اتمی و میکروبی، هرزگی ها، زورگویی، و ترویج خرافات و جهالت ها، تحمیل ها و در کل علم پوشالی و قالبی «رژیم های تمامیت خواه» در من ایجاد کرده اید و مرا چون موجودی شاخدار و غول آسا ساخته اید بپردازید.
قدرت بی شعوری ها را دست کم نگیرید که قادر است حتی کل کره زمین را نابود کند چرا که «تبهکاران زاده نمی شوند بلکه ساخته می شوند.» وگرنه زخم هایم بعد مدتی دوباره عود کرده و به شکلی دیگر و با نامی دیگر به سراغ تان خواهد آمد و زندگی هایی که دیگر ارزش زیست ندارند را خواهد گرفت.
*ای انسانها بیکران در شعور و استعداد؛
بدانید آشیانه و رمز کمال در یافتن “راه درستکاری” در هر چیزی است سعی کنید دانایان و کاربلدها امور را در دست گیرند با اعتقاد به دوستی و عشق وگرنه در سرزمین زورگویان و نابینایان، هر بینایی پادشاه است اما اگر همان پادشاه کاربلد، «عشق» را سرلوحه ی کارش سازد.
از نوری که می تاباند حتی نابینایان نیز به پادشاهی می رسند و عشق و دوستی حکمرانی می کند.
آنگاه آدمی کاوشی برازنده ی آدمیت، که با قدرت درونی، “میل به بقا”، بازسازی می کند زمین زخمی را تا باشید و باشد.
با اصلاح باورهایتان به خود کمک نمایید که سیستم ایمنی بدن تان علاوه بر رعایت بهداشت جسمی، به “سیستم تفکرتان” نیز وابسته است و این مراقبت ذهن از بدن بدلیل هوشمندی سیستم ایمنی بدن یک باور علمی است که توسط دانشمندان شما به اثبات رسیده است.
اگر محیط زندگی و روش های ارتباطی و حاکمیتی خود را تغییر دهید. معنی “واژه ها” حتی “نگاه ها” نیز تغییر خواهد یافت و شاید آن گاه یاد بگیرید حتی محتوای خویشتن تان و خمیر مایه ی وجودیتان را نیز بخوانید و بنویسید و بسازید اما، نخواهید که آینده را نیز “تصاحب” کنید.
چون انسان تا سطح کمال فاصله دارد پس، بهتر خواهد بود که خود را برای بقای بهتر و لذت از داشته ها کامل تر کند یعنی بیشتر در “کمال خویشتن” بکوشد که زیربنای تغییر جهان است.
«تغییر» اولین گام در ایجاد “حال خوب” من و خودتان است که باز دانشمندان تان آن را یک علم می دانند و شما با کسب دانش تغییر در تمام جوانب ابتدا در خود سپس در کره ایی که من فریادش هستم حال خوب را ایجاد و مدینه ی فاضله را خواهید ساخت.
اما اگر این تغییرات در ذهن و باور و رفتارتان ننشیند نه تنها من که *حتی جسم تان نخواهد توانست نفس راحتی بکشد.
سخت ترین کار شما برای تغییر “شروع کردن” است. و این تغییر به یادگیری و اراده تکیه دارد تا یک فرآیند دائمی داشته باشد و اگر دیدید کسی حالش خوب نیست بدانید در یک جایی آسیب دیده و با عشق، دست همدیگر بگیرید. تا، عشق و حال خوب ، حاکم و حال بد، فراری گردد.
دست در دست هم دهید به مهر تا زمین خود را کنید آباد و این شاخک ها هم ناپدید و زیبایی آشکار گردد.
من تا این شاخک ها نابود شوند رنج ها خواهم کشید شما نیز با پذیرش رنج هایی و در کنار هم بودن و همراهی کردن، برسید به آن آرامشی که لایق اش هستید و با حس خوب بخندید و بخندانید؛ با این ارتعاش ها زندگی و کل زمین عوض خواهد شد.
آن گاه چون نارسیس داستان خودتان، وقتی که خودش را در آب دید عاشق خود خواهید شد و همدردی و شفقت و عشق حاکم خواهد گردید.
چرا که به قول خودتان علم ثابت کرده ۲۱هزار ژن مهربانی و عشق در ژنوم انسانی تان کدگذاری و مکتوب شده که بودن خود را مدیون خالق آن با عشق هستید.
پس واضح است که:
*سرنوشت مردم جهان از همدیگر جدا نیست
باید با هم مهربان باشید احساس مسئولیت کنید و مسئولیت اجتماعی و انسانی خود را به جا آورید و بدانید انسان ها وقتی عزیزند و می توانند معنای هستی را شکوفا سازند که؛ به هم عزت و امید و سربلندی عطا کنند یعنی:
واحد اندازه گیری انسانیت و بودن، نه پرورش بردگی و زیردستی و نوکرمآبی و تسلط.
بزرگترین فاجعه ی زندگی بشری این است که اکثر انسان ها قبل از آن که به طور کامل متولد و سفر عظیم خود و مشترک با همگان را طی کنند در بی توجهی ها و زورگویها و تحمیل های حاکم می میرند.
پس؛
در تغییر دنیا نکوشید بلکه با تغییر در خویشتن و توقع از خویش نه دیگران، آرامش را در خود ایجاد و شاهد بزرگترین تغییرات در جهان باشید.
یعنی:
سعی در «کاملا انسانی عمل کردن نه انسان کامل بودن»،
این است معنای انسانیت وگرنه اگر حرکت نکنید زنجیرهای پیچیده در ذهن و جسم تان را درک نخواهید کرد.
فریده پهلوانی
