• امروز : جمعه - ۱۵ خرداد - ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 5 June - 2026

نوری که بار انار و صاحبش را نجات داد

  • کد خبر : 15597
  • ۰۳ آذر ۱۴۰۲ - ۲۱:۲۷
نوری که بار انار و صاحبش را نجات داد

روابط عمومی هلال احمر/ سجاد صفری در یک شب سرد و یخبندان، در جاده‌های خلوت، خودروی یدالله رجبی، اهل روستای گولان جلفا، در میان برف و یخبندان، از حرکت باز  ایستاد‌ و در میان برف و یخ، گرفتار شد. یدالله تنها فرزند خانواده است، و پدر و مادرش بسیار به او وابسته هستند او که […]

روابط عمومی هلال احمر/ سجاد صفری

در یک شب سرد و یخبندان، در جاده‌های خلوت، خودروی یدالله رجبی، اهل روستای گولان جلفا، در میان برف و یخبندان، از حرکت باز  ایستاد‌ و در میان برف و یخ، گرفتار شد.

یدالله تنها فرزند خانواده است، و پدر و مادرش بسیار به او وابسته هستند او که بار انار داشت بارش را از روستا و از بیراهه ای برای فروش به تبریز می‌آورد، که ۷۰ کیلومتر راه را به تبریز نزدیکتر می‌کرد. اما فکر نمی‌کرد راه بسته باشد.

وی می گوید تا روستای ایری، وضعیت جاده خوب بود و برف نبود، اما بعد از روستای ایری، تمامی ماشین‌ها به دلیل یخبندان نمی توانستند به راه خود ادامه بدهند.

یدالله، بسیار تلاش کرد تا خود را نجات دهد، اما موفق نشد. مابقی راننده‌ها توسط فامیلشان نجات یافتند.

وی در نهایت، به دوستش، همت محمدیان، زنگ زد و در حالی که قلبش درد گرفته و دندان‌هایش از شدت لرزش توان صحبت کردن را از او گرفته بود، به سختی گفت که کارش تمام است و امیدی به نجات ندارد.

زلیخا، فامیل یدالله که او را برادر صدا می‌زند، گفت: ما اینجا و سایر بستگان در روستا در حال گریه و زاری بودیم و همه دور هم جمع شده بودند و با شماره ۱۱۲ هلال‌احمر تماس گرفتیم و خبر را به آنها اعلام کردیم. نجاتگران هم از ما سوالاتی می‌پرسیدند تا امداد رسانی را سرعت ببخشد.

همت و زلیخا و اهالی محله، که دور خبرنگار هلال‌احمر جمع شده بودند، از نگرانی خود و امیدی که نجات‌گران در دل آنها در شبی خاص زنده کردند، صحبت می کردند. آنها از رفتار صمیمانه و دلسوزانه نجاتگران تقدیر کردند.

یدالله می گوید پس از تماس با دوستش، بی‌حال شده و از هوش می رود. ساعت یک بامداد دوباره به هوش آمده و با خانواده تماس گرفتم و اینبار مکان تقریبی خود را گفتم و گریه کردم. امیدوار بودم جنازه‌ام را زود پیدا کنند.

وی گفت: ۲۰ دقیقه بعد، چراغ ماشین های امداد و نجات هلال احمر که به صورتم خورد، خدا را شکر کردم. نجاتگران، لباس خود را به من دادند و مرا با پتو پوشاندند. بار انارم که تنها سرمایه ام بود به پشت تویوتا هلال‌احمر زدند و با خود به تبریز آوردند.

این عملیات از ساعت ۲۱ روز یک آذر شروع و ساعت ۲ بامداد دوم آذر با نجات وی بصورت موفقیت آمیز خاتمه یافت.

لینک کوتاه : https://tanishnews.ir/?p=15597

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.