-چه کسی فکر می کرد روزی برسد که نتوانیم بوسه بر گونه های عزیزانمان بزنیم، آن چه بر دهان می گذاریم با ترس و استرس همراه باشد یا نتوانیم با آرامش خاطر قدم به مکان های مقدسه اعم از کربلا، نجف، مشهد، قم و مساجد مختلف بگذاریم، میوه ها و غذاها را با ترس بخوریم، همه مهمانی ها و دورهمی ها جمع بشوند، دکمه های گوشی، آسانسور، عابر بانک و کارت خوان را با الکل و دستکش و دستمال ضد عفونی کنیم، یا با واهمه و ترس سوار اتوبوس و مترو شده و به مدرسه، دانشگاه و محل کار برویم. اما امروز این اتفاق افتاده است و هر روز خبرهای ناگواری از مرگ هموطنانمان را در گوشه و کنار میهن عزیزمان می شنویم که براثر بیماری کرونا جان خود را از دست می دهند.
اما در بین همه خبرهای ناگواری که می شنویم خبرهای دلگرم کننده ای هم می شنویم از همبستگی مردمی که می گفتند اگر روزی قحطی بیاید همدیگر را می خورند و امروز برهمگان ثابت شد که مردم ایران هر سختی را که پشت سربگذارند باز هم در مواقع بحران پشت هم هستند هرچند عده ای سودجو در این میان انسانیت را زیرپا گذاشته و با احتکار و گرانفروشی مواد ضدعفونی کننده بر استرس مردم می افزایند. این افراد در همه زمانها وجود داشته وخواهد داشت.
فضای مجازی هم که تا دیروز وسیله ای برای تفریح و وقت گذرانی و… شده بود اکنون تبدیل به آموزشگاه بهداشتی شده است. یک روز برای روحیه دهی به مردم چالش خنده راه می اندازند، روز دیگر چالش در خانه ماندن و روز دیگر مطالب آموزشی رعایت بهداشت.
از پزشکان و پرستاران متعهد هم سخن نمی گوییم که انسانیت خود را به اوج رسانده و جانشان را در طبق اخلاص گذاشته اند و با قبول ریسک بالای خطر ابتلایشان به کرونا در تمام مراکز بهداشتی و درمانی به بیماران کرونایی خدمات درمانی ارائه می کنند.
امروز از شیرزنانی صحبت می کنیم که به فرزندان پرستارشان سفارش می کنند اگر در مراقبت از بیماران کرونایی کوتاهی کنند شیرشان را حلال نمی کنند.
وقتی می شنویم یک شهروند تبریزی هزینه های مربوط به برگزاری مراسم ترحیم پدر خود را برای کمک به مبارزه با ویروس کرونا اختصاص می دهد، یا مردم برای ضدعفونی کردن محل های کار و زندگی و معابر بسیج شده اند و یا بازاریان تبریز ماسک توزیع می کنند حس خوبی به آدم دست می دهد. حس همبستگی، حس یکی بودن، حس همدردی و حس هایی که با هیچ چیز قابل قیاس نیست*
