دریاچه ارومیه، واژه ای است که شاید چند دهه قبل حتی در نزدیکترین استان های همجوار آذربایجان شرقی و غربی وقتی دقایقی مانده از عمر آرامش قبل از طوفان پایان کلاس درس و مدرسه در ذهن آغشته به نقشه و فلات کتاب جغرافیا در جا کتابی نیمکتی که بوی نفتش مست میکرد می گذاشتی فراموشت میشد.
آری فراموش می شد که چندفرسنگ آن سوتر بزرگترین دریاچه شور کشور و دومین دریاچه آبشور جهان به قطب گردشگری تبدیل شده است، دریاچه ای که هرساله میزبان پرنده هایی چون فلامینگو، پلیکان، کفچهنوک، اکراس، لکلک، اردک پیسه، نوکخنجری، چوبپا و مرغ نوروزی بود و امکان تماشای تعدادی از نادرترین گونه های پرندگان را برایت فراهم می کرد.

دریاچه ای که در آغوشش مادرانه جزایر مشت عثمان، کبودان (قویون داغی)، اشک، اسپیر، آرزو و جزایر نه گانه (محل تخم گذاری پرندگان) را می پروراند. دریاچه ای که با بلورهای نمکش در فصل گرما همچون نام مستعارش چیچست (درخشان) بر چشم میهمانانش که پناه بر آبش آورده اند دلبری می کرد.
به گزارش تانیش نیوز اواسط دهه ۸۰ بود که تسلیم بداقبالی طبیعت شد و ورق برخلاف مرادش برگشت، کم کم شروع به خشک شدن کرد تا جایی که سال ۹۴ دریاچه ۸۸ درصد مساحت خود را از دست داد (گزارشهای قبلی تنها به از دست رفتن ۲۵ تا ۵۰ درصد مساحت دریاچه اشاره کرده بودند) و ضربان قلبش به شماره افتاد.
حالا دیگر در دورترین و جنوبی ترین منطقه کشور نامش آشنا بود زیرا به قول پدر بزرگم این مردم مرده پرست تا نمیری سراغت را نمی گیرند، این کارشناسان بودند که وارد عمل شده و شروع به بررسی عوامل بحران کردند.
به گفته کارشناسان، خشکسالی فقط ۵ درصد در بحران آن سهیم بود، این دست های بی رحم انسان بود که با استفاده بیرویه از منابع آب حوزه آبریز دریاچه و احداث چاه های غیر مجاز و پروژههای جاهطلبانه توسعه اقتصادی-آبی به همراه ساخت بزرگراه ۱۵ کیلومتری بر روی دریاچه با دریچه کوچک۲٫۱کیلومتری وضعیت دریاچه را به بحران کشانید در این راستا طرح هایی نیز مطرح شد.
یکی از طرح های مطرح شده انتقال آب رود ارس بود که میتوانست به پر شدن دریاچه ارومیه کمک شایانی کند اما این نظریه با مخالفتهایی روبرو شد تا جایی که در مرداد ۱۳۹۰ خورشیدی مجلس شورای اسلامی با دو فوریّت طرح انتقال آب به دریاچه ارومیه موافقت نکرد. حتی گاهی فعالیتهای ترمیمی انجام شده توسط کارگروه ملی نجات دریاچه ارومیه که با انتخاب (حسن روحانی) به سمت ریاستجمهوری و شکلگیری دولت یازدهم، برای نجات دریاچه ارومیه به مدیریت معاون اول رئیسجمهور تشکیل شد در کنار حمایتهای مردمی، موجب کاهش روند تخریب دریاچه ارومیه و در برخی بخشها باعث بهبود شرایط شد ولی باز هم کافی نبود.
تا اینکه امسال بهار گریانتر از هرسالی شروع شد و تلخ ترین نوروز را رقم زد. باران های بهاری تبدیل به سیل های ویرانگری شدند که از شمال تا جنوب ایران را در برگرفتند و با خسارات جانی و مالی مردم را به عزا نشاندند که با یاری همدیگر همچون همیشه از سد بحران گذشتند.
در آن سوی سکه قضیه فرق می کرد. در بحبوحه بارندگیهای بهاری ۹۸ این دریاچه ارومیه بود که از آب سرریز سدها و سیلابها سیراب شد به طوری که طبق گفته مدیر ستاد احیای دریاچه میزان تراز دریاچه بیش از ۱۱۸ سانتیمتر افزایش یافت.
در این میان هرچند شرایط همچون سابق نشد ولی از مرگی که در چند قدمی اش پرسه می زد فعلا رهایی یافت و هوای گرمسیری، بادهای نمکی، فجایع زیستمحیطی و آلودگی هایی همچون آلودگی فلزات سنگین منطقه را تهدید نکرد.
و اما در این میان دولتی ها می گویند دریاچه ارومیه را ما احیا کردیم و مردم می گویند طبیعت کار خود را کرد و حالا هر چه بود بخیر گذشت و اما اکنون بازهم این دست های ویرانگر و یا احیاگر انسانی است که می تواند حال دریاچه را روبه سلامت کامل و یا بحران برساند و باید قدر عزیزی را که بار دیگر به آغوشمان بازگشته بیشتر بدانیم.*
(پ ن: عکس ها مربوط به تابستان ۹۸ می باشد).
گزارش اختصاصی از: بهزاد خیاط شایان
