جمعه سی ام آبان ماه است. بساط دستفروشان پهن تر از روزهای دیگر است. راستش را بخواهید چند روز است که بازار تبریز حال و هوای عید پیدا کرده است. جای سوزن انداختن نیست، بسیاری از راسته های بازار تاریخی تبریز هم باز است.
… دستفروشی فریاد می زند: «بوگون بایرام دی بایرام، صاباح دا اورشلوخ دی اورشلوخ، گلین آپارین قالماسین، صاباح سیزی زحمته سالماسین»وی به تعطیلی ۱۵ روزه، از اول آذر ماه اشاره و مردم را تشویق به خریدن می کند.
عده ای که تعدادشان چندان زیاد نیست ماسک نزده اند و از یکی از آنان که علت را می پرسم می گوید: «من نمی ترسم».
لحظه ای از بالای پل روگذر بازار، نظاره گر مردمی می شوم که با عجله و ولع تمام مشغول خرید هستند در حالی که ویروس «کرونا» بالای سرشان در پرواز است و مردم آنچنان مشغولند که یا متوجه حضورش نمی شوند و یا خود را به کوچه علی چپ زده اند.
خدایا در شهر چه خبر است، چرا کسی به محدودیت های کرونایی و پروتکل ها توجه نمی کند. فاصله گذاری اجتماعی در این نقطه از شهر مفهومی ندارد.
هر فرد کرونایی در این مکان بمانند بمبی شیمیایی است که در حال پخش شدن است و عوارض آن چند روز بعد نمایان خواهد شد.
جملاتی مانند «کادر درمانی خسته شده اند»، «کرونا می کشد» و … کلیشه ای شده است وگوش ها عادت کرده اند و تا مرگ عزیزان را نبینند باور نمی کنند «کرونا می کشد».
اما مسئله ای که از دید دولتمردان مغفول مانده است، علیرغم کشت و کشتاری که «کرونا» به راه انداخته است، وضعیت معیشت مردم است.
راضی به عزای خانواده ها نیستیم اما بدهی هایمان را چه کسی می دهد؟
دستفروشی که بنا به گفته خودش نان روزانه اش را همان روز تامین میکند می گوید: زندگی خرج دارد، من خانواده دار هستم اگر امروز بساطم را جمع کنم شکم زن و بچه ام را چه جوری سیر کنم، بدهی هایم سر به فلک کشیده است زن و فرزندانم از کرونا هم نمیرند از گرسنگی خواهند مرد.روزمزدها چه خاکی به سرشان بریزند.
اول بانک را ببندید

میثم، دیگر دستفروشی که بساط روسری و شال و … پهن کرده است می گوید: به ما گفته اند از اول آذر به مدت ۱۵ روز تعطیل هستید ما هم می گوئیم چشم چرا که نمی خواهیم به خاطر ما حتی یک خانواده به عزا بنشیند اما آیا دولت به فکر ماست، بیایند بانک ها را هم ببندند بخدا زیر بار اقساط کمر خم کرده ام، بانک ها سه روز مانده به موعد اقساط، اس ام اس می زنند که موعد قسط رسیده و بعد از اتمام موعد نیز اگر نپردازی پدر ضامن را در می آورند. دولت ملاحظه ما را هم بکند.
به گزارش خبرنگار تانیش نیوز با نزدیک شدن عقربه های ساعت به دو ظهر، غلغله در بازار بیشتر می شود و خریداران خانوادگی به استقبال کرونا می آیند، از زنی که مشغول خرید جوراب است می پرسم آیا در این شرایط کرونایی خرید جوراب واجب است؟ از جوابی که می شنوم متعجب می شوم می گوید: جوراب هایم پاره شده بود و واجب بود می گویم واجب! آیا نمی شود ۱۵ روز بدون جوراب در خانه سپری کرد! همسرش در پاسخ می گوید: من گفتم ها، گفتم در این شرایط لزومی ندارد به بازار برویم ولی قبول نکرد.
خانم جوان دیگری که مشغول خرید روسری است می گوید: بخدا سر راهم آمدم روسری بخرم حق با شماست!! ما هم می ترسیم و واجب نبود.
اما پاسخ زن دیگری مبنی براینکه چرا به بازار آمدی تامل برانگیز بود.
وی گفت: از فردا(اول آذر) همه جا تعطیل است و نمی توانیم مایحتاجمان را تهیه کنیم! و جواب های مشابهی که واقعا تاسف آور است.
در حالی که هنوز سخنان اصناف و دستفروش ها و مردم بی ملاحظه ذهنم را بخود مشغول کرده است راهی خانه می شوم.
حق با چه کسی است؟ محدودیت های کرونایی یا معیشتی!
آیا دولت راهکاری برای اقتصاد داغون و وضعیت اسفناک معیشتی مردمی که با ورود میهمان ناخوانده «کرونا» بدتر هم شده است ندارد؟ و یا برای عده ای جولان داده است تا از سفره ای که با نام «تحریم» گسترده شده است بهرهها ببرند و مردم ضعیف، ضعیف تر شوند و …..*
گزارش و عکس ها از: بهزاد خیاط شایان

