تانیش نیوز/ طیبه شایان
وقتی به عنوان هوادار برای حضور در بازی تراکتور- ذوب آهن اعلام آمادگی می کنم فارغ از این که یک خبرنگارم و عمری در اکثر عرصه های خبری و ورزشی و اجتماعی حضور یافته و گزارش تهیه کرده ام در پوست خود نمی گنجم. شاید باورتان نشود این شور و حال از دو جهت است اول این که می خواهم حس و حال دختران جوان و نوجوان تراکتوری را گزارش کنم و دوم این که انگار کودک درونم بیش فعال شده و می خواهد بغض سال ها سکوت و بی عدالتی را در استادیوم فریاد بزند.
بازی ساعت ۱۷ عصر ۲۴ فروردین است و با دوستان خبرنگارم برای ساعت یک و نیم ظهر قرار حضور در هیات فوتبال واقع در میدان منظریه تبریز را می گذاریم.
میدان منظریه حال و هوای تراکتوری به خود گرفته است به حیاط هیات فوتبال که نزدیک می شویم صدای شیپور و جیغ و داد و شادی دخترکان بیشتر می شود. وارد حیاط که می شوم دیدن چهره های خندان رنگ زده با کلاه و شال تراکتوری و شیپوری که زده می شود بی اختیار لبخند بر لبانم جاری می کند و من هم می خواهم مانند کودکان قاطی این جمع جوان و نوجوان و حتی کودکان شده و لحظاتی فارغ از هم و غم دنیا شوم.
پرچم تراکتور را که از خواهرزاده ام قرض گرفته ام از کوله پشتی ام در می آورم و برگردنم می آویزم. دوست و همکار خبرنگارم که با برادرزاده نوجوان خود آمده است رنگ قرمزی از کیفش در می آورد و شروع می کند به رنگ آمیزی صورت داوطلبین و من هم از قافله عقب نمی مانم و مثل بچه ها صورتم را جلو می برم و یک T نماد تراکتور و دو خط به دو طرف صورتم نقش می بندد.
نگاهی به اطراف می کنم مادرانی را می بینم که دست کودکان دختر خود را گرفته اند و چهره شان از شادی لبریز شده است. جوانان و نوجوانان دختر هم که اکثرشان صورتشان را رنگ کرده و شال و کلاه و پرچم تراکتور در دست دارند شعار همیشگی تراکتوری ها را سر می دهند «یئل یاتار طوفان یاتار یاتماز تراختور پرچمی»، «آذربایجان وار اولسون ایسته می ین کور اولسون»؛ «آذربایجان قیزلاری گویلرین اولدوزلاری»و…
لحظه ای به خود می آیم که برای چه آمده ام. خود را برای تهیه گزارش آماده می کنم. سراغ چند نفر از دختران می روم می گویند نمی خواهیم مصاحبه کنیم چون بدون اجازه والدین آمده ایم و اگر در فضای مجازی ما را ببینند می کشند! ولی چند نفری آماده مصاحبه می شوند از شادی در پوست خود نمی گنجند می گویند سالهاست آرزو می کرده اند بتوانند تیم مورد علاقه شان را از نزدیک تشویق کنند. چه آرزوی کوچکی و چه مسئولین بی لیاقتی که نمی توانستند یا نمی خواستند حتی این آرزوی بسیار کوچک جوانان را که نباید آرزو گفت بلکه حقشان هست برآورده کنند.
این که عده ای نمی خواهند دخترانمان شاد زندگی کنند واقعا نمی توانم درکشان کنم. از یک دختر نوجوان می پرسم امروز تراکتور با کدام تیم بازی می کند؟ جوابی می دهد که شاید تلنگری برای مسئولینی باشد که دختران را محدود می کنند. این جوان در جواب سئوالم کمی من من می کند و سپس با خنده می گوید راستش را بخواهی نمی دانم. با تعجب می گویم برای چه آمده ای؟ می گوید تراکتور را دوست دارم ولی هیجان تماشای فوتبال از نزدیک را بیشتر دوست دارم.
ان چه جای تاسف هست این که عده ای از نوجوانان و جوانان این روز، تماشای فوتبال را بهانه ای برای تخلیه هیجانات و شور و شوق نوجوانیشان قرار داده اند.
هنوز چند ساعتی به شروع بازی مانده است. کم کم اتوبوس ها وارد محوطه هیات فوتبال می شوند همه به طرف اتوبوس ها هجوم می برند و گویا می ترسند فرصت طلایی حضور در استادیوم را از دست بدهند. ازدحام در درب اتوبوس مانع سوار شدن آرام و منظم آن ها می شود و من هم همراه همکارانم بی اختیار همراه سیل دختران جابجا می شویم و لحظاتی خود را در پله اول اتوبوس می بینم در حالی که کوله پشتیم یک متر از من عقب تر است و من بندش را محکم نگهداشته ام تا از دستم درنرود چرا که علاوه بر پاور بانک و کارت های شناسایی و بانکی ام کیسه حاوی تنقلات دوستم خانم طالبی هم در داخل کوله پشتی ام هست.
ازدحام آن قدر زیاد هست که یک لحظه احساس می کنم نفسم بند می آید و آن همه شور و هیجان را فراموش و به خودم لعنت می فرستم که چرا آمدم الان فدای تماشای فوتبال می شوم.
به هر نحوی شده خود را بالا می کشم و می چسبم به میله اتوبوس، یک لحظه کوله پشتی ام را که نگاه می کنم می بینم اثری از نایلون تنقلات که به امانت داخلش بود نیست. در آن ازدحام حتما زیر پا له شده است.
اتوبوس که پر می شود درها بسته می شود. دوباره شور و نشاط بانوان تراختوری فوران می کند و تا استادیوم سراز پا نمی شناسند و شعارهایی می دهند که گویی سالهاست لیدر تراختوری ها بوده اند.
یک ساعت مانده به شروع بازی وارد استادیوم می شویم. هیجانی که جوانان و نوجوانان از خود نشان می دهند واقعا دیدنی است. اما من دیگر آن شور و نشاط اولیه را ندارم و به این می اندیشم که دخترکان سرزمینم چقدر مظلوم و بی پناهند. جایی برای تخلیه انرژی جوانی خود ندارند. شاد بودن حق آن هاست. یک مادر وقتی می تواند فرزند سالم تربیت کند که شاد زندگی کرده باشد. خودش سالم باشد اما جوانان و نوجوانان ما سالها حتی از حق مسلم خود در تماشای تیم مورد علاقه خودشان محروم بوده اند.
بانوان به استادیوم آمدند هیچ اتفاقی نیفتاد. نمیدانم این مسئولین منتظر چه اتفاقی بودند که سالها این حق مسلم را از دختران ما سلب کرده بودند.
علیرغم این همه بی مهری ها اجازه حضور بانوان در استادیوم یک اتفاق مبارکی بود که باخت سنگین و ناباورانه تراکتور آن را در حاشیه قرار داد. هرچند می توان بازی تراکتور با ذوب آهن را برای بانوان آذربایجانی یک «برد» به حساب آورد.

#تراختور
#تبریز
#حضور بانوان در استادیوم
