پشت چند ماشین در چراغ قرمز توقف می کنم، چراغ سبز می شود ماشین جلویی منتظر عبور چند عابر پیاده از عرض خیابان است اتومبیل های عقبی بوق ممتد می زنند، بعد از عبور عابران، تنها دو ماشین موفق به گذر از چراغ سبز می شود و دوباره چراغ قرمز می شود.
به چهار راه بعدی که می رسم از بخت بد چراغ دوباره قرمز می شود، راننده بغل دستی ام از فرصت استفاده کرده و با موبایلش ور می رود آن قدر غرق در فضای مجازی است که متوجه سبز شدن چراغ نمی شود راننده های پشت سریش علاوه بر این که بوق های گوشخراش می زنند سرشان را از پنجره بیرون آورده و چند فحش نثار راننده جلویی می کنند.
به چهار راه بعدی می رسم بخت با من یار بوده و چراغ سبز است و راننده ها پایشان را روی گاز می گذارند تا مبادا پشت چراغ قرمز بمانند.
ترافیک روانی برقرار است به چهار راه باغشمال می رسم، می گویند مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد، یک بار فقط نصف چرخ های جلوییم وقتی به خط عابر پیاده رسید چراغ قرمز شد و مجبور به توقف شدم و فردایش اس ام اس جریمه توقف در خط عابر پیاده را دریافت کردم بنابراین وقتی چراغ زرد شد پشت خط عابرپیاده توقف کردم که اعتراض ماشین های پشت سریم را به دنبال داشت.
به چهار راه پاستور می رسم، چند ماشین جلوتر از من پشت چراغ قرمز توقف کرده اند، یک پژو آردی سفید رنگ داخل ماشین میهمانی داده است و میوه تعارف می کنند، راننده تفاله های سیب را به بیرون پرت می کند حرصم می گیرد یک بوق می زنم تا وی متوجه خطایش شود راننده فکر می کند می گویم حرکت کند که در آیینه اشاره می کند چراغ قرمز است ولی با اشاره دستم به وی می گویم که اشغال ها را نبایستی به زمین می انداخت انتظار حرکت زشت زبان درازی را از وی نداشتم و سرنشینان ماشین سرشان را به طرف پشت برمیگردانند تا بدانند کسی که جسارت کرده و به راننده تذکر داده چه کسی است خوشبختانه چراغ سبز می شود و حرکت میکنم.
به طرف خیابان آزادی حرکت می کنم، زیر پل عابر پیاده عابر جوانی در حال گذر از عرض خیابان است مجبور می شوم توقف کنم. حدود پنجاه متر مانده به زیرگذر خیابان مارالان چراغ راهنمای سمت راست را روشن می کنم، اتومبیل ها با سرعت عبور میکنند کسی راه نمی دهد فکر می کنم راننده ترسویی هستم و می بایست بدون توجه به سرعت راننده های پشت سری، پا روی گاز بگذارم و عرض خیابان را طی کنم و یا چشمانم را ببندم و یهویی بروم سمت راست، اتومبیلی سرعتش را کم می کند و اجازه می دهد لاین خود را تغییر بدهم. به فرهنگ ضعیف رانندگی در کشورمان فکر می کنم.
مقصدم ابتدای خیابان مارالان است، قرار است برای مراسم چهلم پدر یکی از همکارانم به مسجدی در همین خیابان بروم اما این خیابان یک طرفه است و فقط تاکسی ها مجاز به عبور هستند نمیدانم چکار کنم، باید مسیر طولانی را طی کنم به خاطر چند متر، دور و بر را می پایم پلیسی در کار نیست یواشکی وارد خیابان می شوم جایی برای پارک خودرو نیست، سمت راست کوچه ای است که تابلوی توقف ممنوع دارد و چند ماشین پارک کرده اند و فقط جای پارک یک ماشین مانده است، با خود می گویم زود برمی گردم. پارک کرده و به طرف مسجد به راه می افتم.
